|
فعلا اگه می تونید این دو تا ویدئو رو ببینید تا روحیه مضاعفی بگیرید
و بگیریم برای ادامه مبارزه
lll
1- خبری در خبرگزاری مهر خواندم در مورد واگذاری 4200 مدرسه به مدیریت حوزه علمیه قم، بخوانید؛ اصغر عبداللهی معاون مالی و اداری مرکز مدیریت حوزه های علمیه خواهران گفت: "تفاهم نامه واگذاری بیش از چهار هزار مدرسه در سراسر کشور به امضای مدیر حوزه علمیه قم و وزیر آموزش و پرورش رسید. در این تفاهم نامه که به امضای آیت الله مقتدایی به نمایندگی از حوزه علمیه و علی احمدی وزیر آموزش و پرورش رسید، 4200 واحد آموزشی در مقاطع ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان به مدت 5 سال به مراکز حوزوی واگذار می شود. در این تفاهم نامه تأمین فضای آموزشی در قالب واگذاری مدارس، تأمین مدیر با توافق حوزه، تأمین کادر تخصصی برعهده وزارت آموزش و پرورش، تأمین محتوای دینی و فرهنگی، فعالیتهای فوق برنامه فرهنگی و تربیتی و ارائه خدمات مانند مستخدم و تأمین هزینه های جاری از تعهدات حوزه است." وی با بیان اینکه اجرای این آیین نامه منوط به تدوین آیین نامه و ضوابط اجرایی است گفت: "پیش بینی می شود با تدوین این مقررات، گروهی از این مدارس در مهر ماه سال جاری به حوزه های علمیه واگذار شود. با امضای این تفاهم نامه، امکان واگذاری مدارس آموزش و پرورش به نهادهای مختلف حوزوی مانند مرکز مدیریت خواهران و برادران، جامعه المصطفی العالمیه و دیگر نهادهای حوزوی فراهم شده است." 2- اینکه آقای علی احمدی چگونه عظیم ترین وزارتخانه کشور را اداره کرده و برای فرار از استیضاح و انتقادات صریح و بجای مجلس و کارشناسان آموزشی دست به چه اقداماتی می زند، از حوصله این مطلب خارج است، همین نکته بس که استاندارد سرانه فضای آموزشی برای 1 دانش آموز 6تا8 متر است، اما در ایران ما براي دانش آموزان پسر ۲۶ سانتي متر و دختران ۱۷ سانتي متر است! سئوالی برایم مطرح شد پس در مورد آن تحقیق کردم؛ 3- چند حوزه علمیه در سراسر ایران وجود دارد؟ جمعا ۲۲۸ حوزه خواهران و برادران (دوره های بلند مدت) تحت مدیریت حوزه علمیه قم در ایران دایر است. لازم به ذکر است سیاست های حوزه علمیه قم ۲۰ سال است، توسط شورای عالی منتخبین جامعه مدرسین اتخاذ شده و همزمان غیر از حوزه های علمیه قم، در حوزه های علمیه سراسر کشور اجرا می گردد. البته غیر از ۳ استان خراسان شمالی، جنوبی، رضوی و شهر اصفهان. رئیس فعلی شورای عالی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم آیت الله یزدی است. استان های قم با ۵۰، تهران با ۲۰، خوزستان و فارس با ۱۸ حوزه، رتبه های اول تا سوم پر تعدادترین حوزه ها در استان های سراسر کشور را دارا هستند. (به نظر می رسد در شهرها و استان هایی که عناصری مثل تکثر مذهب، حضور مهاجرین و تنوع قومیت در آنها وجود داشته، تعداد حوزه ها بیشتر و متراکم تر است.) حوزه علمیه سه استان خراسان شمالی، جنوبی و رضوی توسط آیت الله واعظ طبسی نماینده مقام رهبری اداره می شود و مدیریت آن از حوزه علمیه قم مستقل است. مجموعا 61 حوزه علمیه برادران و 35 حوزه علمیه خواهران در این سه استان در دوره های بلند مدت دایر است. حوزه علمیه شهر اصفهان نیز مستقل از حوزه علمیه قم اداره می شود و ریاست آن توسط مقام رهبری منصوب می شود، که ریاست عالی آن اکنون برعهده آیت الله مظاهری است. مجموعا تعداد ۲۰ حوزه خواهران و برادران در شهر اصفهان دایر است. (اگر بیش از این باشد اطلاعی ندارم. ۸ حوزه مربوط به خواهران است.) ورودی سالیانه رقمی افزون بر ۶۰۰۰ طلبه در حوزه های علمیه تحت مدیریت قم است و حوزه های سه استان خراسان و شهر اصفهان نیز به نظر می آید که رقمی بیش از 3000 تن ورودی در هرسال داشته باشند. رقم طلاب تحت مدیریت حوزه علمیه قم که مشغول به تحصیل هستند، رقمی میان بیش از 86 هزار نفر است. حوزه های سه استان خراسان و شهر اصفهان نیز باید رقمی در حدود ۱۵۰۰۰ طلبه تحت آموزش داشته باشند. (اضافه کنم که ۳۵ مجتمع حوزوی با حدود ۳۰ رشته تخصصی در دست احداث است.) طبیعی است که حضور پرتعداد حوزویان، مبلغان دینی و طلاب در جامعه ضمن تلاش در جهت گسترش دین اسلام و مذهب شیعه به جهت راهنمایی و هدایت مردم به خصوص جوانان بوده و هست. 4- شاید وضع ظاهری، اخلاقی و گرایش های ضعیف دینی دانش آموزان و دانشجویان فعلی سبب شده تا حوزویان و آموزش-پرورشی ها به فکر چاره اندیشی باشند، اما سئوال اینجاست که مگر تاکنون سیاست های حوزه آموزش و پرورش را چه کسانی می ریختند؟ تاکنون تربیت جوانان به چه کسانی سپرده شده بود؟ جوانان امروزی در کدام فضا و با چه شیوه هایی آموزش دیده و تربیت شده اند؟ کدام مدرسه ای در دهه 60-70 از نبود روحانیون یا مدرسین دینی رنج می برد؟ در کدام مسجد محل و کدام نماز جمعه ای روحانی حضور نداشت؟ مگر آنچه امروز هست محصول اقدامات دیروز حوزه-آموزش و پرورش-آموزش عالی نیست؟! اگر در خصوص موضوعات مطرح خبری، نظر خاصی دارید، با ما تماس بگیرید. شیوه این گونه است که من یا در مورد موضوعی مطلب می نویسم یا اینکه نظرات شما را درج می کنم. می توانید مطالب خودتان را با ایمیل برای ما بفرستید، یا اینکه اگر وبلاگی دارید که در خصوص موضوعات خبری، در آن قلم می زنید، آدرس اش را برای من به آدرس"negahedigar@msn.com" ارسال کنید." رضا سلیمانی soleimani.reza@yahoo.com lll
رادیو زمانه در حال تغییر و تحول است. آقای جامی از مدیریت
زمانه معلق شده، همزمان سمت سردبیری را نپذیرفته است. یعنی آنکه مدیریت
سابق این رسانه ضمن اصرار بر دیدگاه های خود، تنها راه برای اجرای طرح
هایش را سمت مدیریت می داند. (تا آنجا که تجربه ذهن مرا یاری می کند، وقتی
بحث شورایی می شود یا تحریریه ای، سردبیر تنها می تواند طرح هایش را با
اکثریت آراء هیئت تحریریه اجرایی کند، در غیر این صورت نیاز به دستور
مستقیم مدیر مسئول دارد.)
دید آقای مهدی جامی خوب یا بد، طبعا بر زمانه سایه افکنده بود. پس طبیعی است که هیئت مدیره در صورت عدم رضایت (مثلا عدم رضایت از نحوه تعامل) از حق قانونی اش بهره جسته و بخواهد دید کلان بر رسانه را دچار تغییر کند. اینکه آیا رفتن وی به ضرر یا سود زمانه است، قضاوتی زود هنگام است. مگر تا کنون آقای جامی در سمت مشابهی قرار داشته؟ یا اینکه آیا زمانه قبل از مدیریت جامی، مدیریتی به خود دیده بود؟ و یا مگر از برکناری-استعفای ایشان چه مدت می گذرد؟ فعلا زمانه تغییر محسوسی نخواهد کرد. پس از جابجایی مدیر معمولا تا تغییر چارت، برنامه ریزی، ارائه طرح، شروع به اجرا و...، چند ماهی طول خواهد کشید. یک سال دیگر می توان گفت آیا زمانه ی زمان جامی بهتر بود یا پس از آن. نه امروز و فردا! مشکلاتی که از نگاه من، زمانه دچار آن بود؛ 1-نامعلوم بودن گروه هدف.(مخاطب معلوم نیست کیست.) 2-تولید وبلاگی برنامه.(بعضی از تولیدات زمانه واقعا در حد وبلاگ هم نیستند.) 3-کپی کاری روش خبری از بی بی سی و تا حدودی رادیو فردا.(بارها بی بی سی را دیده ام و بعد زمانه، تیترهای یک مشابه ات دارند.) 4-ضعف خبری و مطلبی در خصوص اتفاقات مهم داخلی و خارجی.(مثلا 5 خط درباره کردان بعد آخرش لینک دادن به یک سایت وب2 به نام بالاترین! بالاترین که منبع نیست، زمانه هم وبلاگ!) 5-استفاده از ضعف خواننده برای پرمخاطب کردن رسانه(کارهای عجیبی که در زمانه می شود! مثلا چه دلیلی دارد اسم اعضای بدن آدمی آن هم بدان شکل منتشر گردد؟ چند مطلب در مورد خودارضایی و مطالب س . ک . س ی باید منتشر کرد؟ آیا واقعا کسی که سرش با اینترنت گرم است، سئوالاتش این هاست؟!) ... و می توانم به همین گونه تا 10 هم بنویسم که به دلیل درازی مطلب از آن می گذرم. یادآوری کنم که زمانه نقاط قوتی هم داشت. بعضی از خبرها و مطالبش دسته اول بودند. ولی تعداد این مطالب آنقدر کم بود که لابه لای مطالب و اخبار! دیگر مدفون شدند. من 7- 8 خبر در تمام این مدت یادم مانده! در پایان ضمن خسته نباشید به آقای جامی برای شان آرزوی موفقیت دارم. پ.ن: این نگاه من به عنوان یک عضو جامعه خبری درون کشور به رسانه زمانه و شیوه مدیریت آن بود. پ.ن2: سایت رادیو زمانه در خبری مدعی شده که ماهی 455000 بیننده داشته! فکر می کنم باید دقیق تر نگریست، برای این کار می توان به سایت الکسا رجوع کرد یا به روش های آماری دست زد. به نظرم می رسد تعداد مخاطبان زمانه در ماه (با نگاهی دست و دلبازانه) بطور میانگین میان 100 تا 120 هزار نفرند. lll
لازم شد به آقای اکبر گنجی تبریک بگویم در همان زمان به
شیعه نیوز هم یادآور شوم که خاک هفت عالم بر سرتان با این سایت داری و
خبرنگاران تان!
به آقای اکبر گنجی خسته نباشید می گویم! بالاخره توانست دلیل متقنی! برای عدم بازگشتش به ایران پیدا کند. همزمان به شیعه نیوز به دلیل جهالتش و گرفتن حکم ارتداد اکبر گنجی تبریک! [از آنور] می گویم. یک سایت 2 نفره که 99.9 درصد مطالبش دزدی است درست همان کاری را کرد که گنجی 3 سال است آرزویش را دارد ولی لااقل مدیران خبرگزاری ها و سایت های دیگر اینقدر شعور و درک سیاسی داشتند که با توپ سوراخ گنجی بازی نکنند. شیعه نیوز همان کاری را کرد که گنجی بخاطرش مدت ها به قول خودش مقاله! تحقیقی؟! نوشت. سطح درک و شعور سیاسی در شیعه نیوز اینقدر نازل است که نفهمیدند اگر قرار بر استفتاء بود، ایرنا، فارس، مهر،کیهان و... چلاق و معلول نبودند! البته الان که دیگر کار از کار گذشته طبیعتاً باید همه در بوق و کرنا کنند، ماستی است که ریخته شد بر روی زمین. یک سخن هم با دفتر اقای مکارم شیرازی که معلوم نیست چه اساتید دانشمندی! دفتر ایشان را اداره می کنند. حضرات دانشمند! احتراما مگر سیاست تان عین دیانت تان و بالعکس نیست؟! پس این چه نظری بود که بروز! دادید؟ دفتر اقای مکارم در تذکر شماره سه خود در جوابیه می نویسد " ما جواب شبهاتی مانند شبهه فرد مزبور درباره امام زمان(ع) را در کتاب حکومت جهانی مهدی(ع) داده ایم ولی بدانید این افراد از طرز سخنانشان پیداست که مغرض هستند و پاسخ به درد آنها نمی خورد." چه عجب در شماره سه لااقل پی بردید! فقط اشکال اش این است که جای تذکر شماره یک در شماره سه بدان واقف شده اید. خیلی از ایران خانم در این سه دهه ، مخصوصا دوره احمدی نژاد چهره ی زیبایی در جهان انعکاس یافته بود، که حالا با کمک بزرگواران هر روز یک شیفون می گذارند روی سرش و یک دسته گل هم می دهند دستش! 6 مقاله از گنجی خواندم، تمام تلاش اش آن بود که هرچه از زمان زکریای رازی، ابن سینا، فارابی و... تا مرحوم دشتی[اطمینان ندارم 23 سال کار دشتی باشد. به این دلیل که مدرک معتبری برای تایید ان وجود ندارد. اما اینجا از استصحاب بهره می بریم!] در مورد قران نوشته شده بود، با تلخیص و برداشت به مطلوبِ مقصود به نام خود منتشر کند. نه اینکه فکر کنید گنجی نمی خواست پاسخ ها را هم بخواند، اتفاقا شاید خوانده هم باشد، اما مقصودش درست همانی بود که شیعه نیوز با شکلات و شیرینی دفتر آقای مکارم شیرازی گذاشت در دامانش! باز تبریک می گویم آقای گنجی! ای سلمان رشدی! ای فیلسوف! ای نامتکلم! ای فیلسوف مشائی، بالاخره آفرین ات باد! پ.ن: گنجی تنها یک روزنامه نگار است، نباید جدی گرفته می شد، هرچه نیز بگوید، به دلیل ماهیت اش یا همان افراط و تفریط و صفر و صدی اش، ارزش علمی و فلسفی نمی داشت. عادت کرده ایم آدم های الکی را معروف کنیم، از رشدی شروع شد و تا امروز نیز ادامه دارد. باز تکرار کنم که گنجی تنها یک روزنامه نگار بود، آن هم نه از نوع باهوش آن! نوع باهوش روزنامه نگار می شود قوچانی. پ.ن2: زنده باد صلح. lll
من که نیستم، ولی مصطفی برای ام تعریف کرد که فیلتر شدیم، خبرش را نوشتم. مثل خبر مرگ می ماند برای من! مصطفی رفته بود دادگاه در مورد خبری در تعطیلات نوروز توبیخ کرده بودند، گفته بود والله من نبودم، تقاضای عفو می کنم... راست هم می گفت. زمان هایی که مصطفی نیست من مدیریت می کنم. من هم اگر می دانستم ان طور می شود دستم بشکند، نمی زدم. استانداری فارس و بیادی و وزارت ارشاد و ... شاکی هستند. راستی عیسی کلانتری یادم رفت.
قاضی به مصطفی گفته بود: به... آقای فقیهی! دنبالتیم بد! بشین اینجا بینم. نظرات کاربران را نشان داده بودند به او که این ها چیست؟ مصطفی هم گفته بود کاربران به ما چه؟ مثل همیشه ان ها هم گفتند مسئولیتش با شماست چاپ نکنید! چه طوری به خوانندگان انتخاب بگوییم، نمی دانم. بخدا امنیت و ارامش زندگی مان سلب می شود نظرات شما کار می شود. لااقل بگذارید این پنجره باز بماند برای خبر رسانی. فشاری که انتخاب متحمل می شود هیچ رسانه ای نمی شود. دلیل واضحی هم دارد از جایی حمایت نمی شود و پشت سر هیچ کس و هیچ گروهی هم روضه نمی خواند. نمی توانیم تبلیغ بگیریم چون تبلیغ دهنده را می ترسانند، نمی توانیم مطلب بگیریم چون نویسندگان می ترسند، خودمان نمی توانیم بنویسم چون بالاخره یک "ی" تویش پیدا می کنند، نمی توانیم نقل کنیم چون نقل هم اگر بکنیم ما طرفداری امریکا را کرده ایم! اما مرجع خبر که تولید کرده چون پشت پرده اش یک گردن کلفت سیاسی اقتصادی است کسی خم به ابرویش نمی اورد، جایش جد و اباد ما را می اورند جلوی چشمان مان... یعنی روزی باید 5 خبر تولید کنیم به این شرح؛ نظام کمر استکبار را شکست؛ سپاه و ارتش حریف کل جهان هستند؛ احمدی نژاد بهترین و کاراترین دولت دنیا را داراست و خود او نیز بهترین مدیر جهان است؛ همه چیز خوب است و مردم راضی؛ مثل یک سری از رسانه ها نیز پاچه برخی سیاسیون را هم بگیریم، بعد دیگر بهترین سایت خواهیم بود... همین کارها را کرده اید، مردم می نیشنند روی میز اشپرخانه پر از بوی گند صدای امریکا. که از کثیفی همه بویی در ان جریان دارد الا منافع ملی ایران. و غذایی به شدت مسموم را می خورند که نتیجه ای الا جنگ قومیتی، بحران روحی،پارانویا و... ندارد. ما را خفه می کنید، مردم دیگر شما را نخواهند فهمید، انوقت که بخواهید مردم را بفهمید دیگر دیر شده. وقتی رسانه را از من بگیرید، طبیعی است که مردم می روند به ان سوی. دنده تان نرم، چشم تان هم کور. ببینیم چه کسی ضرر خواهد کرد. کمی هم کار دل کنیم؟ بسیار حزین، صائب و بیدل را بسیار دوست می دارم. این اتفاق که افتاد "فیلترینگ" مدام این غزل را مرور می کنم. ما از امیدها همه یکجا گذشتهایم از آخرت بریده ز دنیا گذشتهایم از ما مجو تردد خاطر که عمرهاست کز آرزوی وسوسه فرما گذشتهایم گشته است در میانه روی عمر ما تمام ما از پل صراط همین جا گذشتهایم عزم درست کار پر و بال میکند با کشتی شکسته ز دریا گذشتهایم از نقش پای ما سخنی چند چون قلم مانده است یادگار به هر جا گذشتهایم ما چون حباب منت رهبر نمیکشیم صد بار چشم بسته ز دریا گذشتهایم صائب ز راز سینهی بحریم با خبر چون موج اگر چه تند ز دریا گذشتهایم زنده باد صلح؛ من یک صلح دوستم. lll
در زبان شیرین فارسی بدلیل کهن بودن کنایه ها و مثل های زیادی وجود دارد. من امشب از این دو بهره می گیرم؛ "چل نفر آینه بدست خدیجه کچل زلفاشو میبست" ؛ "همسایه های یاری کنن(کنید) تا من شوهرداری کنم".
جریان اقا محمود احمدی نژاد است. در حال دوختن زمین و زمان بهم است تا سر اخر کارنامه موفقی از خود برجای بگذارد. او انتظار یاری و کمک همه را می کشد، مخالف را بر نمی تابد، یار موافق می خواهد. این روزها سخت پیدا می شود. اقا محمود مثل ادم طاسی می ماند که به این درد باور ندارد. او همه را جمع کرده روبرویش با اینه بایستند، حالا یکی یکی دارد توبیخ شان می کند، که چرا موهای من از درون رشد می کنند؟ چرا می گویید من طاسم، شما نابینایید! یا چرا چند لحظه ای صبر ندارید تا من زلف هایم را شانه بکشم و ببافم؟ یا انکه خودم را درون اینه ها ببینم! یا چرا انقدر حسودید که نمی توانید موهای زیبای مرا ببینید؟! چرا اینه ها را کج گرفتید و... اما... اقا محمود تنها خودش نمی داند که طاس است! مابقی عالم حتی خواجه شیراز هم خبر دارد. آقا محمود مشکل خودتی برادر! شخص خودت!! حالا می توانی تمام آینه ها را بشکنی، آینه دارها را عوض کنی، شاید به تو بگویند که موهای زیبایی داری و شاید تحسین ات کنند، اما فریب ات می دهند. تو طاسی، طاس بودی و طاس خواهی ماند، حالا هرچه خواهی بکن!! آقا محمود برای حل مشکل باید خودت و قیافه ات رو بشناسی، قیافه اشاره است، حکما می دونی، امتحانی بود که تا الان در ان پشت هم رد شدی!! خودت را بشکن، نه اینه و اینه دارها و این و ان. جای تو ریاست جمهوری نیست!! موفق باشی آقا محمود لجوج که مطمئنم روزی سرت بدجوری به سنگ خواهد خورد!! lll
چه پرکار شده ام این روزها! مطلبی خواندم در تابناک در مورد خاطرات علم، صاحب مطلب مثلا خواسته کتاب را معرفی کند، اما از این مضحک تر نمی شد کتابی این چنین را معرفی کرد. بر حسب تصادف من هم به این کتاب دسترسی داشته ام،( البته نه تنها جلد ششم، کل مجلدات. البته غیر از جلد هفتم که جدیدا در آمده و مربوط به دوره سالهای ۴۷-۴۸ است، و احتمالا اخرین جلد باید باشد.) چه کنیم دیگه موتور خوندنیم!
پیشنهاد من این است که این مطلب را اگر خواستید بخوانید، به سراغ مقدمه اش نروید. در تاریخ نویسی شما حق نقد با چشمان بسته را ندارید. یعنی چه؟ یعنی نباید عقده وار با حقد و حسد و کین به تاریخ نگاه کرد. در این صورت هیچ عایدتان نمی شود. پیشنهاد من به این دوست نویسنده استفاده از کتاب سودمندی و ناسودمندی تاریخ اثر نیچه است. با چشمانی که مثل اسب فقط مسیر مشخصی را می بیند چه تحلیلی می توان ارائه داد؟ غیر از تحلیل های آبدوغ خیاری؟! هنوز کفن مسئول فرمانداری قزوین و یکی از فرماندهان خشک نشده! ماجرای یکی از اعضای ارشد دادستانی چند سال پیش هم نور علی نور. یادتان رفته؟ عزیزان همدست سعید امامی که در این کار خبره بودند! یادمان باشد که روزی آیندگان نیز درباره ما و اعمال ما قضاوت خواهند کرد. آنوقت باید سربلند بود. اتفاقا درود به شرف علم که وقتی نوشته کامل نوشته است. فکر کنید او به راحتی می توانست در مورد ارتباطات شاه با روسپیان چیزی ننویسد و مگر کسی می فهمید؟ ولی او نوشت چون به قضاوت ایندگان معتقد بود. چون معتقد بود تاریخ را نه می شود خرید(کاری که عرب ها با خلیج فارس می کنند، با پول و تبلیغات) نه می شود آن را عوض کرد(مثل ترکیه که مولانا را ترک می کند) و نه می توان به حراجش گذاشت.(مثل مسئولین دانشمند! ما که خلیج فارس رو می گن خلیج دوستی!) حالا روزگار ماست و از ماست که برماست.اتفاقاً کتاب خاطرات علم، کتاب بسیار خوبی است، نکات بسیار ظریفی در ان وجود دارد که بدرد محققین بسیار می خورد. البته اگر بدانند دنبال چه می گردند. می گویند در پلاشما(چه می دانم کجاست!) فیل نداشتند و فیلی هم هرگز ندیده بودند. قرار شد فیلی بیاورند. شب که کشتی همراه فیل رسید تمام عقلای شهر هر یک بنحوی خود را به نزدیک محل نگاهداری فیل رساند و با تطمیع نگهبان، فیل را بررسی کرد، البته در تاریکی محض.هرکسی ادعای دانش و فضلی داشت به هرحال! فردای انروز قبل از نمایش عمومی فیل، هر یک از فضلا برای اظهار فضل به مردم ، شناختش را از فیل می گفت. یکی می گفت پوستش چون سپر است یکی دیگر می گفت دماغی ندارد و جای ان لوله ای بدو اویزان است با دو سوراخ. یکی دیگر می گفت گوشهایش بقاعده... یکی هم آنوسط بلند شد و گفت من بهتر از همه فیل را می شناسم. فیل موجودی است با ... بلند! (چه می دانم معامله می گویید، فلان می گویید، سه نقطه می گویید.) منظورم ان است تا خریدار که باشد، چه اندازه بصیر و آگاه! حالا ماجرای این دوست ماست که از همه جای کتاب خاطرات علم به فساد اخلاقی شاه بند کرده و نشسته به سنگ واکندن. یاد بگیریم عقده ها و ناراحتی هایمان را ننویسم. حقیقت را ببینم، و گمان را با شاید بنویسیم. هیچ چیز مطلق نیست. پ.ن۱: امیدوارم به نویسنده بر نخورد. چون من حتی ایشان را نمی شناسم فقط خنده ام گرفت به این مطلبش. lll
_عادت به روزنویسی ندارم و در مقابل موضوعات و اخبار روزانه سعی می کنم واکنشی از خود نشان ندهم، اما ارتش اسرائیل از چهارشنبه گذشته با آغاز عملیات زمستان داغ در حال تار و مار فلسطینی ها در سکوت عجیب جهان است.
_واقعاً دنیا چه کم دارد از بدی؟ چرا در این نوشته یک فلسطینی نباشم؟می خواهم یک فلسطینی باشم. می خواهم به یاد بیاورم شبهایی که از ترس موشک های عراقی زیر پل فلزی با خانواده ام صبح می کردم.می خواهم شجاع باشم،می خواهم فلسطینی باشم. می خواهم 60 سال در به در باشم. شورای امنیت چرا درب اصلی اش را گل اندود نمی کند و آن را سیمان نمی گیرد؟ چرا تا به این اندازه تبعیض در نگاه و در عمل؟ چرا انتظار دارند کشورهای جهان به قطعنامه های شان توجه کنند؟ دلیل وجود این شورا چیست؟ سازمان ملل حامی حقوق مظلومان است، یا اسب غربی ها؟ انتظار از سازمان ملل و از جامعه جهانی چیست؟ آیا مشکل دنیا تنها برنامه های هسته ای ایران است؟ چرا چشم های تان را نمی شورید؟ پر از خاک ریا و دروغ است. غزه دارد زیر هرم گلوله و موشک عملیات زمستان داغ می سوزد. اسرائیل همچون همیشه پاسخ ناسزا را با موشک و گلوله می دهد. اسرائیل درست همانگونه با مردم فلسطین برخورد می کند، که طبق ادعای شان زمانی آلمانی ها با ایشان کرده اند. یاساست، قانون جنگل، زمین ات را می گیرم، به ناموس ات تجاوز می کنم،خانه ات را خراب می کنم و تو را می کشم چون من اسرائیلم!!!چون در سراسر جهان از غرب تا شرق نفوذ دارم.نمی گذارم کسی حرف بزند، رسانه ها را خفه می کنم چون یک پایم در آنجاست. شورای امنیت به گمانم از ترس آمریکا شاید هم اسرائیل، نه قطعنامه ای صادر کرد، نه بیانیه ای! در جلسه دیروز تنها این موضوع توسط چورکین رییس دوره ای شورا عنوان شد! در حالی که در همین لحظه ای که می نویسم دستکم 104 شهروند فلسطینی بر اثر حملات رژیم اسرائیل جان باخته اند و بیش از صدها تن مجروح و هزاران تن بی خانمان. این همه تبعیض و دو گانگی، این همه نیرنگ و دروغ مشمئز کننده است. مردم فلسطین باید چه کنند؟ ابومازن مذاکرات صلح را ترک گوید،خالد مشعل موشک هایی که فقط پرتاب شان به نفع اسرائیل است، پرتاب کند،یا یک به یک سینه کش دیوار خود را آماج شلیک سربازان اسرائیلی قرار دهند؟ خون دوستان و انسان گریزان کدام را ترجیح می دهند؟ چرا کسی نمی پرسد و نمی گوید که این مردم دعوی شان را باید به کجا ببرند؟ وقتی که قانون جنگل است و زور؛وقتی که قانون آمریکاست و لابی های پر نفوذ اسرائیلی؛وقتی که غرب دین خود به اسرائیل را با فلسطین ادا می کند؛وقتی که اعراب خفقان گرفته اند تا مبادا آمریکا به آنها تشری بزند؛وقتی که ایران آن با همه گرفتاری داخلی و خارجی نه توانی برای کمک دارد نه اصولاً راه چاره ای، تنها راه فلسطینیان مبارزه است.نسخه نمی پیچم. برای صلح هم باید جنگید، وقتی او صلح نمی خواهد باید به صلح مجبورش کنید. باید بایستید، جلوی گلوله هاشان با سینه های فراخ بایستید. خون شما، آب شرمی است بر صورت مدعیان آزادی و دموکراسی و صلح.خون مظلوم شما آبروی سفاکان اسرائیلی را گیرم نه امروز به فردایی دگر خواهد برد. شرم بر جهانی باد که در آن میهمانانی نانجیب در یک روز 71 صاحبخانه را به خون می غلتاند و او ساکت نظاره می کند. ای دو صد شرم. ای بی نهایت شرم و دریغ. کو انسانیت؟ کجاست انسان؟ _شاعر فلسطینی محمود درویش شعری بسیار زیبا خطاب به سربازی[نامعلوم] اسرائیلی دارد؛و کاش آنها که اسلحه در دست یکدیگر را می کشند، کاش تمام سربازان اسرائیلی که مجری اوامر ددمنشانه امرا و روسای شان هستند این شعر را می خواندند. [به قاتلی دیگر:] _ اگر جنین را سی روز مهلت داده بودی، احتمال های دیگری بود: شاید اشغال به پایان می رسید و آن شیرخواره زمان محاصره را به یاد نمی آورد، آن گاه چون کودکی سالم بزرگ می شد و به جوانی می رسید و یا یکی از دخترانت در یک کلاس، درس تاریخ باستان آسیا را می خواند شاید هم به تور عشق یکدیگر می افتادند، شاید صاحب دختری می شدند[که یهودی زاده می شد.] پس بیین چه کرده ای؟ حالا دخترت بیوه شد و نوه ات یتیم. ببین بر سر خانواده دربه درت چه آورده ای و چگونه با یک تیر سه کبوتر زده ای؟ پ.ن1: از محمود درویش؛ صلح پوزش طرف نیرومند است از آن که ضعیف تر است در سلاح و نیرومندتر است در افق. پ.ن2: تردید دارم به صلح فلسطین و اسرائیل. معتقدم نوار غزه چشم اسرائیل را بسیار گرفته است! پ.ن3: من یک صلح دوستم. خواهان صلح جهانی و گفت و گوی همه ملت ها با هم. مرده باد جنگ؛زنده باد صلح. lll
نمی دونم چرا هر وقت دلم می گیره ، از دنیا از آدما، دوباره بر می گردم تو دنیای خودم.دوستش ندارم،دنیامو می گم. من می نواختم بقیه لذتش رو می بردن. ولی بازهم جدا شدن ازش سخته!موسیقی و سازهای زهی،این کسی که ویدئوش رو پایین می بینید، شخصی است به نام نصیر شمه، عراقیه،نوازنده بربط یا همون عود است. تا اینجا طبیعیه او چیز خاصی نداره، اما وقتی فیلم رو ببینید کاملا متوجه می شید که او با یک دست یعنی با همون دستی که پرده ها رو می گیره می نوازه. سنکوپ ها،گرفتن آکوردها،پرده ها و خنج های پر رنگ و دلچسب! کارش درسته به نظر ساده میاد،ولی برای من که الان وارد دوازدهمین سالی می شم که ساز زدم،ده ها استاد و هم نواز دیدم، و البته مدت ها خودم تلاش می کردم با یک دست بنوازم ولی هیچ وقت بیشتر از ۱۵ نت نتونستم،او یعنی نصیر بی نظیره. یادش بخیر سال هاست دست به تارم نزدم،مگه سه تار می گذاشت؟ شاید باید برم سر وقتشون...هرچند تنها کسی که فقط با دلش گوش می داد مادرم بود ولی بگذار همه بشنون،ها؟ چه اشکالی داره؟ ضمنا این آدرس نصیر شمه است حوصله توضیح در موردش رو ندارم،خودتون بخونید.
پ.ن۱: من یک صلح دوستم. خواهان صلح جهانی و گفت و گوهای همه ملت ها با هم. مرده باد جنگ؛زنده باد صلح. پ.ن۲: از عزیزانی که لطف بهم می کنن مطالب من رو لینک می دن تشکر می کنم، ولی خوشحال تر می شم همینجا بخونید. بقولی بدست شاه و شیئ ده که مغتنم دارد. علی یارتان... lll
من یه کار بی تربیتی کردم! از ۴روز پیش یه کسی می خواست، سایت انتخاب رو هک کنه، خب با توجه به اینکه تعطیلی بود و من هم از کسانی بودم که به ایمیل اختصاصی دسترسی داشتم، سریع برای اینکه مدارک مهم دست هکر نیفته، بیش از ۵۰۰۰ ایمیل و فیدبک رو دلیت کردم. گندم رو به توان رسوندم،و تراش رو هم دلیت کردم.
من واقعا یه کار خیلی بی تربیتی کردم. آقا مصطفی کاردش می زدی خونش در نمی اومد. دیشب ابوی اش یه ایمیل مهم می خواست که بنده پاک نموده بودم، این قسمتش به شیوه ی آقا وحیدی بید.خو حالا یه کار بی تربیتی کردیم، مگه بقیه ول مون می کنن. اصلا به من چی؟ من دیگه توی ایمیلا هم نمی رم. بهله...!(چه پر رو نه بیا برو...والله!) قهر قهر قهر تا روز قیامت ولی واقعا گند بدی زدم.متاسفانه... lll
حوصله که نداشته باشی همینه. خدا میدونه چندتا خبر ترجمه کردم. مصاحبه هام رو حوصله ندارم بیارم. مطالبی هم که انگلیسی نوشتم واقعا بی خیال...شرمنده اگر کسی این خونه درب و داغون من رو می بینه. واقعا گرفتارممممممممم.
lll
۴ تیر ماه ۱۳۸۶ ساعت : ۴۰ , ۰۵ lll
روز گذشته «انتخاب» مطلبی را تحت عنوان " طرح سه فوريتی کوچ تابستانه مردم ايران به قطب شمال؟! " از راقم همين سطور منتشر کرد که پس از ساعتی بنا به دلايلی از سايت حذف گرديد.
همان چند ساعت برای بازديد بسياری از کاربران اينترنتی ، که از لطف هميشگی ايشان سپاسگزارم کافی بود، تا مطلب مذکور را خوانده، مرا مورد تشويق يا عتاب قرار دهند. بعد از حذف مطلب، گرچه در سايت گويا اين مطلب منتشر شد، اما خوانندگانی در نامه های الکترونيکی خود می خواستند از کم و کيف ماجرا«حذف مطلب» با خبر شوند و عده ای ديگر نيز دست مريزاد و يا ناسزايی را هديه کردند.۱ lll
امروز دادگاه (نوشين احمدی خراسانیٰ،پروين اردلان،شهلا انتصاری،فريبا داوودی مهاجر و سوسن طهماسبی) به جرم اقدام به تجمع غيرقانوني در ۲۲خرداد سال گذشته برگزار شد.
عده اي از زنان براي حمايت از آنان جلوي درب دادگاه انقلاب اجتماع كردند كه سريعا براي مهارشان(!) ؛ نيروهاي ضد شورش و صدالبته لباس شخصي هاي انصار به محل مورد نظر فرستاده مي شوند. نتيجه چه مي شود، زنان از سوي مأموران اعم از لباس شخصي و كادري مورد ضرب و شتم قرار مي گيرند! جيغ و داد نكنيم چه انتظاري از شاگرادنِ، شاگردان الله كرم داريد؟! lll
آيت الله سيد محمود هاشمي شاهرودي بي شك يكي از عناصر سالم و كاردان جمهوري اسلامي است. lll
۶ماه پيش : تعريف ها بزرگ...لاريجاني ابرمرد سياست خارجي...مقايسه ي بحق لاريجاني و گروه مصدق و دكتر فاطمي((اين آخري مثلا نظريه ي بنده بود تو انتخاب)) ... گره ها در دست لاريجاني
لاريجاني همه كاره و... ۳ماه پيش: داريم تحريم ميشيم ولي لاريجاني نمي گذاره...دارند عليه ما موضع ميگيرن ، اما نگران نباشد لاريجاني نمي گذاره ۲ماه پيش: تحريم آينده: آمريكا در حياط خلوت ماست، ما يا همه خوابيم يا داريم چونه ميزنيم، يا داريم پاسگاري مي كنيم!!! lll
توضیح: بی خیال شدم از انتشار در انتخاب...یعنی خودم هم گفتم نه بابا دیگه این خیلی تنده ...گذاشتم ـ۵-۶روز بگذره بعد اینجا کار کنم.تا از دهن بیافته!!! ...جناب سردار ذولقدر سخنرانی این مراسم را به عهده داشت و عملا اقتدار دولت نهم در حرف زدن را ثابت نمود ایشان افزوده گفت: از ويژگيهاي بينظير اين انتخابات برگزاري همزمان سه انتخابات در برخي از شهرها، از جمله تهران و دو انتخابات در سراسر كشور بود كه براي اولين بار بحث تجميع انتخابات صورت گرفت. سردار ذوالقدر تصريح كرد: دولت نگران بود نتواند به خوبي و به صورت دقيق كار را انجام دهد اما در تجربهاي كه گذشت، عملكرد آن مثبت بود وي افزود: دولتها هر 8 (؟!) سال عوض ميشوند وي افزود: تغيير صندوقهاي راي كه در گذشته از كارتون تخممرغ براي ريختن آراء استفاده ميشد، به يك صندوق آبرومند با استانداردهاي قابل قبول تغيير يافت ذوالقدر گفت: همه اذعان كردند كه اين انتخابات سالم و امن برگزار شد قائم مقام وزير كشور با تاكيد بر اينكه از خصوصيات اين انتخابات بيطرفي كامل دولت و كارگزاران اجرايي در انتخابات بود، تصريح كرد: در انتخاباتهاي سابق مدتها بعد از برگزاري انتخابات درگيري و بحث مطرح ميشد كه به دليل صحت انتخابات ما در اين دوره اين مسائل را نداشتيم. ذوالقدر گفت: دولتهاي قبلي خيلي شعار عدالت را هم نميدادند و آن را به عنوان راهبرد در دستور كارشان قرار نميدادند.
تذکر: یاد آن سالها بخیر یکی از دانشجو نماها((که اتفاقا خیلی هم دانشجو واقعی بود)) به دلیل حمله ی مامور نماها سنگ ریزه ای به سمت سردار پرتاب کرد. سردار هم که نمادی از رحمت و جود و دانشجو نوازی است در حالی که می خواست بگوید فلانی نازش کن! غریو سر داد سروان فلانیییی ای بی پدر رو بکش!!! یادش بخیر تا مجالی دیگر lll
ما چه ابر قدرتی هستیم که یک اتوبان سالم نداریم؟ ۸ دی ماه ۱۳۸۵ ساعت : ۰۰ , ۱۸ lll
پس از انتخابات سال 76 تشکلهایی که جامعه را از نزدیک لمث کرده بودند بر سر یک اصل توافق کردند.عده ای این طریق را اصلاحات ، گروهی آن را گذار به سوی دموکراسی و رفورم و ...نامیدند. هر چند ابتدای امر قائل به پیروزی خویش نبودند، اما به سبب خستگی مردم از سلک و منش دولتهای قبلی و نیز عنصر نخواستن به دلیل عدم رسیدن به مشتاق توسط دولتهای پس از انقلاب اسلامی مسبب آن شد که در حیرت جناح مقابل، میانه رو ها پیروز انتخابات ریاست جمهوری و پس از آن مجلس و شورای شهر شوند قشر با انگیزه ای که انتخابات 76 و انتخابات پس از آن را رقم زد ، بدلیل سرخوردگی عملا بی انگیزه شد و باعدم آگاهی کامل راهی دیگر را انتخاب کرد که نتیجه ی آن انتخابات سالهای اخیر است طبعا نمی توان جزء های فراوانی که مسبب این امر شدند منجمله کارشکنی های جناح راست، بی اهمیت نشان دادن آراء مردم توسط اقلیت تمامیت خواه و جوسازی رسانه های خارجی را نمی توان بی اثر دانست اما به نظر می رسد مهم ترین عامل شکست در میادین اخیر عدم اتهاد میان تشکلهای موسوم به اصلاح طلب بود با اینگونه اقدامات در ذهن عموم این امر متبادر شد که بدلیل مؤثر نبودن اعمالشان در مقدرات خویش شرکت نجویند.حال آنکه تنها نشانه ی جامعه ی پویا و متفکر شرکت در تمامی سطوح نظارتی، انتخابی و انتصابی کشور برای رسیدن به مقصودشان است و قطعا تنها راه آن به انتخاب صندوق های رأی ختم می شود بررسی دیگر عوامل مؤثر در واگذاری میدان سیاست داخلی به جناح راست از حوصله ی این مقال خارج است و تنها بحث لزوم اتحاد در این جناح و کندوکاو این داستان مورد مطلوب است پشتوانه ی مردمی: جبهه ی اصلاحات اقلیتی بود که افکار عموم پشتیبانش بود و نیز هست. این پشتیبانی در اوایل جهت خویش را از افکار عمومی می گرفت اما... یعنی اینکه دولتی که آنروز بر بستری از افکار جامعه تشکیل شده بود، بالمآل باید از افکار عموم نیز تبعیت می کرد اما به تدریج راه خود را از مردم جدا نمود و جای برگزیدن مردم به عنوان محرمین خود مصلحت را ارجح شمرد. اشتباهات گذشته: این توهم که اقبال مردم همه گاه هماره ایشان است مسبب آن شد که در انتخابات شورای شهر گذشته، مجلس و ریاست جمهوری با شکست مواجه شوند اغتشاش در رأس هرم اصلاحات ،عدم برنامه ریزی برای آتیه، شعارهای بی عمل در حدود آزادی ها نیز مزید بر موارد فوق رویای پیروزی مداوم، نقض قانون اساسی بنا به مصلحت، مماشات و کوتاهی ها ، رویگردانی از قشر متوسط- ضعیف جامعه، و نیز کارشکنی های جناح موسوم به راست نتیجه ای الا شکست های پی در پی در بر نداشت قطعا بدین موارد باید تشتت ها و انشقاق ها را افزود که عمده وقت سران اصلاحات را مشغول به خود کرد، این قیل و قال داخلی گریبان صدر تا ذیل این جناح را گرفت و رهبران آن ناخواسته به این آتش بیش از پیش دامن زدند. از شیخوخیت اصلاح طلب گرفته تا ستون نویسان روزنامه ها... قایقرانان و به زعم عده ای موج سواران سیلاب خروشان اصلاحات خویش را به اشتباه صاحب آن دانسته و طی طریق به سوی این آرمان را تنها منوط به حضور خویش دانستند در نتیجه تفکرشان که شکست خورد و بقولی وقتی بازی را واگذار کردند سعی نمودند جریان اصلاحات را نیز به محاق برند و سور خاموشی اش را بکشند سالهاست که این رویه ی رجال ایران است، اگر خودشان موفق نشدند، سعی می کنند عقیده و ایده ای که خود طرفدار آن بوده اند را به شکست بکشانند قطعا این مهم نباید به دست فراموشی سپرده شود، که اصولا در سیلاب ها قطرات جدای از هم معنایی نمی دهند. یعنی اشخاص نیستند که به این جریان اعتبار می بخشند بلکه مسلک مورد اقبال مردم هر شخص(( ویا بقولی قطره ی باردار و مستعدی)) را که موافق این جریان حرکت کند با بالا می کشاند و از آنسوی نیز هرگاه کسی بخواهد اصالت آن را مخدوش نماید با قهر جامعه(( دیگر قطرات)) مواجه می شود اصولا در اینگونه جریانات اشخاص ملاک نیستند بلکه افراد تنها بواسطه ی ملزومات زمان و مکان و جوش و خروش روش انتخاب می شوند به نظر می رسد گذشته باید چراغ راه آینده و باعث تصحیح خطاها گردد، اما هنوز نمی توان این ادعا را به صراحت نمود، اما به نظر می رسد که تاکنون این عیب تفهیم شده است گام به سوی اتحاد: جبهه ی اصلاحات راهی غیر از گام برداشتن به سوی یک اتحاد را ندارد ، گمان می رود استارت آن برای ابتدای کار می تواند کنار گذاردن گله گذاری و تضاد ها(( حداقل برای مدتی)) باشد. به گمان نگارنده معنای اتحاد فراموشی ارزش ها و جزءیات نیست بلکه مراد از اتحاد اتفاق نظر برای نیل به آرمانی مشترک با ارزش های متفاوت است، بدین معنا که این اتفاق و بقولی این اتحاد باید روی این اصل درست شود که تا ملت به هدف غایی نرسند از هم جدا نشده و برای رسیدن به مقصود باید با هم متفق بود لزوم عدم هراس و درک افکار عموم: با بهتان، تهمت و ناسزاها نباید میدان را خالی کرد، که رغیب اگر توان مبارزه ی فرهنگی و سیاسی را می داشت دست به چنین فرافکنی ها یی نمی زد زنده یاد دکتر محمد مصدق در خاطراتش نقل قولی از مادر خویش بدین مضمون دارد: هرکس در سیاست وارد شد باید خود را برای هرگونه افترا و ناسزا حاضر کند و هر ناگواری که پیش آمد تحمل کند و در ادامه از قول ایشان می افزایند : وزن اشخاص در جامعه بقدر شدائدی است که در راه مردم تحمل می کنند این نقل قول بارها شنیده شده اما عمل بدان کمتر بر یاد ها باقی مانده است... نکته آنکه شعارهای گذشته دیگر مفید فایده نیست، لزوم پزشکی جامعه ،شناخت احتیاجات و مواردی که به فعل درآوردن آن باری را از دوش مردم بر می دارد قطعا تأثیر بسزایی در روند انتخابات و مشارکت مردمی دارد و در نهایت: انتظار می رود جبهه ی موسوم به اصلاحات حتی اگر توان نمایان ساختن برنامه ی مشترکی را ندارد، حداقل برای پیروزی در انتخابات آتی به یک اتحاد همه جانبه ولو با ارزش های متفاوت دست زند ساروج این اتحاد چه می تواند باشد بماند با عقلای طیف اصلاح طلب... تا مجالی دیگر رضا سلیمانی lll
نمی دانم کار درستی است یا نه؟ این اولین درد دل من با شماست و شاید هم آخرینش!!! |